تبلیغات
وب لژیون کمک راهنما مسافر امیر (شعبه سلمان فارسی اصفهان) - متن کامل سی دی هستی از مهندس حسین دژاکام
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :


هستی

ما در مسائل مختلف مطرح کردیم که یک انسان برای اینکه به آرامش وآسایش برسد سه پارامتر داشتیم؛ پارامتر جسم بود و پارامتر روان بود و پارامتر جهان‌بینی! که همه ادیان الهی روی جهان‌بینی کار می‌کنند، استادان اخلاق هم روی جهان‌بینی کار می‌کنند، قوانین هم معمولاً روی جهان‌بینی حرکت می‌کند.

به نام قدرت مطلق الله

ما در مسائل مختلف مطرح کردیم که یک انسان برای اینکه به آرامش وآسایش برسد سه پارامتر داشتیم؛ پارامتر جسم بود و پارامتر روان بود و پارامتر جهان‌بینی! که همه ادیان الهی روی جهان‌بینی کار می‌کنند، استادان اخلاق هم روی جهان‌بینی کار می‌کنند، قوانین هم معمولاً روی جهان‌بینی حرکت می‌کند.

در این بحث‌ها جسم و روان و جهان‌بینی ابتدا برای اعتیاد بود، اما بعداً متوجه شدیم که مسئله جسم و روان و جهان‌بینی بر روی خود انسان است و منشاء همه بیماری‌ها عدم توجه به این پارامترها است و گفتیم که روان هر انسان یعنی خلق و خوی هر انسان! چون ممکن است یک انسان بد اخلاق باشد یک انسان خوش اخلاق باشد، یک انسان مجنون باشد یک انسان عصبی باشد، یک انسان گوشه‌گیر باشد، یکی افسرده باشد، یکی میل به خودکشی داشته باشد، یکی خود آزار باشد یکی مردم آزار باشد... مجموع اینها می‌شود روان! و گفتیم که روان از دو چیز تشکیل می‌شود: یکی فیزیولوژی ما؛ جسم ما و ناقل‌های عصبی و نورترانسمیترهای ما مواد شیمیایی و شبه افیونی ما و یکی هم جهان‌بینی ما.

و جسم و فیزیولوژی می‌آید روان را می سازد. برای این که قضیه را خیلی خوب بفهمیم، گفتیم: وقتی شخصی دندانش درد می‌کند، روانش کاملاً بهم ریخته است و شما دیگر انتظار ندارید که بیاید فیلم سینمایی نگاه کند؛ چون فشار درد هست و فقط درد را تشخیص می‌دهد و همه حواسش روی درد متمرکز است و هیچ چیز دیگر را درک نمی‌کند. پس فیزیولوژی می‌تواند روی روان اثر ژرفی داشته باشد. برای همین من هربار یا روی جهان‌بینی کار می‌کنم یا روی روان کار می‌کنم و یا روی فیزیولوژی بحث می‌کنم؛ چون تفکر ما و اندیشه ما در ساخت و ساز زندگی ما نقش مؤثر و کلیدی دارد. یک موقع ممکن است تفکر و اندیشه ما این باشد که:

خیام اگر زباده مستی خوش باش

با ماهرخی اگر نشستی خوش باش

چون عاقبت کار جهان نیستی است

انگار که نیستی، چو هستی خوش باش

در گذشته این شعر قبله ما بود و اینقدر خواندیم و اینقدر کارهای بد کردیم که ما به اعماق جهنم رهسپار شدیم؛ چون می‌گفتیم که همین است. عاقبت جهان، نیستی است و اگر هم کسی تفکرش این باشد که عاقبت کار جهان نیستی است انگار که نیستی، چو هستی خوش باش، بنابراین همین نتیجه را می‌گیرد که باید مشروب بخورد، مواد مخدر مصرف بکند، با ماهرخ‌ها نشست و برخاست بکند و الی آخر...

این خیلی طبیعی است؛ اما ما در این آموزش جهان‌بینی فهمیدیم که نه؛ عاقبت کار جهان نیستی نیست. حال این شعر مال خود خیام هست و یا مال او نیست؛ چون خود خیام یک حجت‌السلام بود، شخصی ریاضیدان بود، فکور و فهمیده بود. حال مال او هست یا نیست، نمی‌دانم. آیا هدف از بیان این شعر چی بود، باز نمی‌دانم؟ اما چیزی که از آن برداشت می‌شود همین است چون غیر از این نمی‌توان چیزی برداشت کردیا زمانی که می‌گوید:

امشب می جام یک منی خواهم کرد

خود را به دو جام می غنی خواهم کرد

اول سه طلاقه عقل و دین خواهم گفت

پس دختر رز را به زنی خواهم کرد

 دختر رز؛ درخت انگور را می‌گویند رز! یعنی اول عقل و دین را سه طلاقه می‌کنم بعد الکلی می‌شوم. درخت رز را به زنی خواهم کرد؛ یعنی می‌شوم مشروب‌خوار و شراب‌خوار و اینها... این برداشتش چیست؟ هر چه تفکرش باشد یعنی این که زندگی دم غنیمت است. دم غنیمت هست اما یک حساب کتاب دیگری دارد. یا می‌گوییم:

آن قدر بخورم شراب که این بوی شراب

آید ز تراب، چون روم زیر تراب

تا از سر قبر من گذارد مخموری

از بوی شراب شود مست و خمار

یعنی این قدر شراب‌خواری می‌کنم که آید ز تراب؛ تراب یعنی خاک؛ چون روم زیر تراب؛ یعنی وقتی می‌روم زیر خاک و این بوی شراب از زیر قبرم بزند بیرون تا از سر قبر من یک آدم خماری رد شود از بوی شراب شود مست و خمار، یعنی از این بوی شراب مست شود. این تفکرش چیست؟ چه اندیشه‌ایی را به انسان می‌دهد؟

برای همین است که می‌بینی در اروپا چون تفکر، تفکر دم غنیمت است و باید حداکثر استفاده و لذت را از جسم و فیزیولوژی خود ببریم، خیلی این شعرها گل کرده و همه هم می‌شناسند. اما ما می‌گوییم این نیست. عاقبت کار جهان نیستی نیست. الان بروید تمام جاهایی که بساط منقل هست و بساط مشروب‌خواری هست تمام این شعرها نقل مجلس است. یک دستش به بافور است یک دستش هم به انبر و زغال و دارد این شعرها را می‌خواند یا دستش به بطری هست و استکان، و این شعرها را برای همدیگر می‌خواننداین تفکری هست که انسان را به نیستی و نابودی می‌کشد. تمام بحث‌هایی که ما می‌کنیم این است که آیا عاقبت کار جهان نیستی است یا عاقبت کار جهان، هستی است؟ این برای ما خیلی سرنوشت ساز است. می‌گوید نه ما کاری به این چیزها نداریم؛ اگر ما کاری به این چیزها نداشته باشیم ممکن است گمراه شویم و به نقاط تاریکی برسیم و وارد جهنم شویم البته نه تمثیل آن جهنمما به زندگی پریشان هم می‌گوییم جهنم! یک زندگی خَفَقان‌آور هم می‌شود جهنم! یک زندگی در بیغوله‌ها! بیغوله این نیست که حتماً انسان کارتن‌خواب شود. ممکن است انسان داخل یک برج باشد، اما کارتن‌خواب باشد. در خانه خودش و در مرفه‌ترین خانه زندگی کند، اما کارتن‌خواب باشد. بنابراین این در ما نقش مهمی دارد و این چیزی بوده که ما را از بالا کشیده پایین! روی تفکر، روی اندیشه و اندیشه لذت‌جویی در آن واحد! این سمبل ما بوده، این قبله ما بوده و این ما را دچار مشکل کرده. یکی از صحبت‌های ما همین است که می‌خواهیم ببینیم عاقبت کار جهان نیستی است یا هستی؟

اگر عاقبت کار جهان نیستی هست، من هم این شعر را قبول دارم، من هم به طرف همین شعر گرایش پیدا می‌کنم و می‌گویم: من امروز هستم فردا نیستم، پس دم غنیمت است بریم ببینیم چه می‌شود؟ ولی اینطور نیست. حال برای این که ما بدانیم این نیست یا هست باید به یک مرحله دانایی برسیم. بعضی وقت‌ها برای این که به مرحله دانایی برسیم باید یکسری اطلاعات پیدا کنیم البته ذره ذره! اطلاعاتی که پیدا می‌کنیم در صور آشکار که خود بسیار مشکل است. در قسمت فیزیولوژی جسم هزاران هزار مشکل داریم و هنوز بشر امروزی نتوانسته است مسائل را حل کند، هنوز در قسمت بیماری‌ها، صدها بیماری را نتوانسته حل کند و عاجز مانده و تنها یک رفع و رجوعی کرده است، درمان نمی‌تواند بکند. بیماری MS را فقط یک رفع و رجوعی می‌کند. یک قرص یا آمپولی می‌دهد که این بیماری بدتر نشود، تعادل داشته باشد، برایشان درمان ندارد. این در قسمت آشکار است. حال باید برویم به قسمت پنهان! آنجا مشکلات و مسائل زیاد داریم، بنابراین درس هم که می‌دهیم لازم نیست که یک مرتبه همه اینها را بفهمیم. دانستن و فهمیدنش بسیار سخت و دشوار است، چون در مورد صور پنهان است. هزاران سال هست، قرن‌ها هست که خداوند پیامبران را گسیل می‌کند و پیامبران با هزینه بسیار بالایی می‌روند و اطلاعات را به بشر امروزی می‌دهند و باز می‌بینید بعد از هزاران سال بشر امروزی قوانین الهی را یا اشتباه برداشت کرده یا یک راه دیگر رفته و منحرف شده و یا چند نفر به مقصد رسیدند یا نرسیدند. خیلی‌ها می‌رسند و خیلی‌ها هم به مقصد نمی‌رسند.

پس کار سخت است. مسئله‌ایی که وجود دارد؛ وقتی روی انسان نگاه می‌کنیم؛ انسان یک موجودی نیست که به این زودی‌ها به وجود آمده؛ مثلاً تئوری تکامل را داروین دارد. تئوری خوبی است و قبول است. همه چیز رو به تکامل است. شما اگر نگاه کنید مثلاً ماشین‌ها در حال تکامل است. هر روز خودروها تکمیل‌تر می‌شوند، یخچال را در نظر بگیرید، یخچال‌ها هر روز کامل‌تر می‌شوند. ساختمان‌سازی رو به تکامل است و روز به روز ساختمان‌سازی‌ها بهتر و گسترده‌تر می‌شود. لباس، پوشاک، غذاها و اگر نگاه کنیم همه چیز در حال تکامل است. تکامل از کامل شدن می‌آید یعنی همه چیز در حال کامل شدن است. وقتی همه چیز در هستی در حال کامل شدن است، پس خود هستی هم در حال کامل شدن است. درختان هم در حال کامل شدن هستند، میوه‌ها هم در حال کامل شدن هستند، حیوانات هم در حال کامل شدن هستند. این تئوری؛ تئوری درستی است و چیز عجیب و غریبی نیست.

یک حیوان برحسب نیازش ممکن است دندانش بزرگ‌تر باشد یا کوچک‌تر! یک موقعی دندان‌های عقل ما که فکر کنم چهار تا هست؛ یک موقعی دندان‌های آسیاب خیلی بیشتر از این بوده و آن دندان عقل هم که کم کم دارد ناپدید می‌شود جزء دندان‌های آسیابی بوده است. چون انسان از گیاهان و غلات استفاده می‌کرد و می‌جوید. بعد غذا پخته شد، نرم شد، قابل جویدن شد و دندان‌ها تغییر کرد و اینها مسائل حساب شده‌ایی هست. اما این که بیاییم بگوییم که انسان مثلاً از نسل میمون است، این خیلی متفاوت است خیلی فرق دارد. اینکه می‌گوییم انسان چه و چه؛ این خیلی ساده انگارانه است که ما خیال کنیم در مجموعه جهان هستی فقط ما انسانها هستیم و این کره زمین!

بارها راجع به ابعاد جهان هستی در صور آشکار، برایتان صحبت کرده‌ام که وسعت آن چقدر است. گفتیم از این مشهد، زیر طبس را در نظر بگیریم میاد نیشابور و سبزوار و میاد تا می‌رسیم تهران و سمنان و بریم به طرف اصفهان و قم و کاشان و یزد و کرمان و بعد بپیچیم بیاییم طرف بم، زاهدان، ایرانشهر، سراوان و برسیم مشهد! یک کویر داریم به این وسعت؛ کویر مرکزی ایران به نام لوت که کویر شوره‌گَز هم به آن می‌گویند. چون گیاهی به اسم گز که هم شور هست و هم گز که به آن کویر شوره گز هم می‌گویند. آنجا پر از شن است و ماسه؛ ماسه بادی! ببینید چند تا دانه شن آنجا هست. اینجا می‌بینید یک تپه‌ای هست اندازه عباس‌آباد، فردا باد می‌آید و بر می‌دارد می‌برد جای دیگری! اگر همه دانه‌های شن را مجموعه ستارگان بگیریم، کره زمین از یک دانهٔ اینها کوچک‌تر است در برابر عالم هستی؛ یعنی کره زمین اندازه یکی از این دانه‌های شن است در برابر این همه مازاد.

حالا ما بگوییم همه چیز مال اینجاست. حیات مال اینجاست، انسان مال اینجاست، چی مال آنجاست و... خلقت انسان نمی‌خورد به ده هزار سال پیش، بیست هزار سال پیش یا صد هزار سال پیش! من فکر می‌کنم خلقت انسان از قبل از منظومه شمسی است. منظومه شمسی از چهار میلیارد سال پیش بوده است، حتی قبل از آن هم انسان وجود داشته است. این نیست که بگوییم انسان ده یا بیست هزار سال پیش به وجود آمده است و از نسل میمون بوده است، نه! این یک قسمتی از قضیه است. این تفکر و تصور ماست. قبلاً برایتان تشریح کردم؛


 




ن : مسافر محمد
ت : سه شنبه 24 بهمن 1396
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
جهت اطلاع از تنظیمات و ویــــرایش این قالب اینجا را کلیک کنید.

.:: کلیک کنید ::.