تبلیغات
وب لژیون کمک راهنما مسافر امیر (شعبه سلمان فارسی اصفهان) - متن کامل سی دی هستی از مهندس حسین دژاکام (قسمت سوم)
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

هستی


.:متن کامل سی دی هستی قسمت سوم:.


 تا این که وارد مرحله انسان می‌شود. غیر از اطلاعات و آگاهی یک چیز دیگر نفس، سایه است. سایه ممکن است گیاه باشد، یا درخت خرما، درخت انگور، ببر، پلنگ و ... و این سایه هم در این جهان است و هم در بُعد دیگر! یعنی یک پلنگ هم با مرگ از بین نمی‌رود. جسمش از بین می‌رود اما نفسش به بُعد دیگری انتقال پیدا می‌کندتمام سایه‌ها احتیاج به حس دارند. هر چه موجود تکمیل‌تر می‌شود باید حس قوی‌تر و محکم‌تر شود؛ مثلاً گیاه دارای حس است؛ اما راه نمی‌رود حرکت نمی‌کند و احتیاج به مسیریابی ندارد فقط می‌داند که از آفتاب باید انرژی بگیرد و عملیات فتوسنتز انجام گیرد؛ بنابراین اگر در جایی زیاد درخت باشد درخت خود را به سمت آفتاب کج می‌کند، چون این شعور و آگاهی را دارد که خود را به آن مسیر برساند و ریشه‌اش را برساند به آبحال تمام حیوانات این حس‌ها را دارند اما وارد حس حیوانی که می‌شویم آنجا حس‌ها فرق می‌کند. حیوانات قادر به حرکت هستند و حس‌هایش بنا به آن موجود فرق می‌کند. ما خیلی روی حس‌ها صحبت کردیم. این برای ما خیلی حائز اهمیت است. این مطلب مربوط به چند جلسه قبل است اما این بحث هایی نیست که با یک بار گفتن متوجه شوید بنابراین از روی آن می‌خوانم.

 حس مربوط به ساختمان جسمی بدن در حال حاضر است، یعنی زمانی که جسم و روح با هم باشند پنج حس دیگر با اندام‌های نامبرده شده یعنی هفت پیکره که این پیکرها با آن پنج حس در ارتباط می‌باشند که هر دو قسمت قابل لمس نیست، اما قابل حس از نوع خودش می‌باشد که با عالم بیرون و غیره که می‌دانید در ارتباط جاری هستند

 

باز هم حرفم را تکرار می‌کنم که این برای شناخت خودمان است. اگر می‌خواهید خدا را بشناسید باید اول خود را بشناسید. این مسائل مربوط می‌شوند به شناخت خودمان!

 

شاگرد: یعنی می‌خواهید بگویید که ما پنج حس داریم که مربوط به صور آشکار ماست یعنی در جسمیت و پنج حس دیگر داریم که مربوط به سایر پیکرها می‌باشد؛ یعنی تا اینجا در مجموع ما دارای 10 حس هستیم که هر 10 حس قابل لمس برای این جهان نیستند، ولی آنها کار خودشان را انجام می‌دهند حتی اگر ما آن‌ها را لمس نکنیم.

حس های بیرونی کار خودشان را می‌کنند حتی اگر ما درکشان نکنیم.

شاگرد: ولی بهتر است بازهم کمی توضیح بدهید.

استادشما حس بینایی را وسیله در اختیار دارید تا توسط آن ببینید. اما در حس بیرونی وسیله قابل دید ندارید.

چشم‌های ما وسیله حس بینایی است تا با آن ببینیم. اگر چشم‌هایمان را ببندند دیگر نمی‌توانیم ببینیمچون ما یک حس بینایی در جسمیت داریم و یک حس بینایی در صورپنهان! در حس بینایی در جسمیت که همان چشم استدر حس بینایی پنهان وسیله قابل دید ندارید.

آیا متوجه می‌شوید؟

شاگرد: ممکن است مثالی بزنید؟

استاد: مانند دیدن تصویری بدون چشم!

یعنی شما بدون چشم تصویر را می‌بینید؛ یعنی خواب؛ در خواب وقتی ما تصویری را می‌بینیم با چه می‌بینیم؟ این چشم که بسته است. تصویر بدون چشم یعنی خواب!

یا دیدن خویش دیگر در عالمی دیگر،

شما خوابیده‌ای ولی جسم را در دنیای دیگری می‌بینی.

به نظر می‌آید که شما خواب هستید و گیرنده شما کاملاً خاموش است اما تصاویر ضبط می‌گردد.

حال بعضی از این تصاویر را به یاد دارید و بعضی را نه! از خواب بیدار می‌شوید و می‌گویید که ما اینها را در خواب دیدیم و همه را ضبط کرده‌اید. دانشمندان امروزی می‌گویند که اینها خواب است و رؤیا! اینها وسیله‌اش چیست؟ چرا خواب می‌بینیم؟ چرا رؤیا می‌بینیم؟

اما خود شما نمی‌دانید با کدام وسیله اینجا ضبط شده‌اند؟

 اما ما نمی‌دانیم با چه وسیله‌ای اینها ضبط شده. شما که در خواب بوده‌اید!

چون هیچ وسیله‌ای که بتواند نشان بدهد که به وسیله آن دیده‌اید عملاً در کار گرفتن تصویر نبوده و آن را اگر هم بوده شما نمی‌توانید رؤیت کنید. فقط چشم به ظاهر بی‌حرکت شما با اندام‌های دیگر می‌توانسته سیر بنماید.

 این بحث را قبلاً گفته بودم اما باز هم تکرارش کردم اما تصویر ضبط می‌گردد؛ شما که در خواب بوده‌اید. پس عاقبت کار جهان نیستی است؛ اصلاً اینجوری نیست. اصلاً لازم نیست ما بگوییم جهان دیگری هست. ما هم داریم می‌بینیم. اصلاً الان هستیم و لازم نیست که ثابت کنیم پس از مرگ در جهان دیگر زندگی خواهیم کرد. ما همین الان داریم در جهان دیگر زندگی می‌کنیم خیلی قضیه روشن است اما ما نمی‌پذیریم، قبولش نداریم. ما می‌گوییم اینها خیال نیست، اینها واقعیت است. چون برای بشر امروزی خیلی این مسائل راحت است. یک حرفی می‌زنند و بعد آن را تکذیب می‌کنند و دیوار حاشا هم خیلی خیلی بلند استما همین الان داریم در جهان دیگر زندگی می‌کنیم اما خودمان خبر نداریم؛ چون هیچ وسیله که بتواند نشان بدهید که من را به وسیله آن دیده‌اید در کار گرفتن تصاویر نبوده پس چیزی که بتواند تصاویر را ضبط کند نبوده چون شما خواب بوده‌اید و آنها را اگر هم بوده شما نمی‌توانید رؤیت کنید؛ فقط چشم به ظاهر بی‌حرکت شما با اندام‌های دیگری می‌توانسته سیر بنماید؛ یعنی حس بیرون و اندام بعدی که همان قالب مثالی است آن می‌توانسته سیر کند.

می‌دانید چگونه؟ یعنی سیر و سلوکی که جسم در آن داخل نیست.

خواب و دیدن بعضی از رؤیاها یک سیر و سلوکی است که جسم در آن دخالتی ندارد. شما در خواب می‌بینید که رفتید اروپا، انگلیس و... با دوستانتان حرف می‌زنید، دعوا می‌کنید، می‌خندید و... در اینها جسم دخالتی ندارد.

و اندام‌های دیگر در کار است که قابل رؤیت برای هر کس نیست.

پس در آن خواب و رؤیاها اندام‌های دیگر در حرکت هستند؛ پس ما می‌بینیم که لازم نیست جهان آخرت را برای کسی توضیح دهیم که هست یا نیست؛ ما الان در جهان آخرت داریم زندگی می‌کنیم. آن خواب‌هایی که ما می‌بینیم یک تصاویری هست یک پرده‌هایی هست که به وسیله صور پنهان ما ضبط می‌شود و بعد به حافظه ما داده می‌شود و بعد برای ما قابل رؤیت است.

ادامه این مبحث را در جلسات بعد برای شما توضیح خواهم داد، چون مبحث سنگینی است و درک آن زمان می‌برد. ما مبحث دیگری را هم توضیح می‌دادیم که مربوط به کتاب آسمانی خودمان بود تا کمی بیشتر با آن آشنا شویم. یک موقعی می‌گویند کتاب آسمانی ما یک سری مسائل را پیش‌گویی کرده، مثلاً می‌گوید: آنگاه که کوه‌ها روان می‌شوند، آنگاه که خورشید در هم پیچیده می‌شود و... اینها پایان منظومه شمسی است که کتاب آسمانی ما همه اینها را می‌گوید.

ما یک سری روی ریتم قرآن یک سری مسائل را مطرح کردیم. می‌گوید آن قدر بلند است که نگاه کنی کلاه از سرت می‌افتد. حال در اینجا قضیه هم همین است، یا سلمان فارسی که خود زبانش فارسی بود اما عربی گفته و یا اینکه اینها از سینه محمد آمده خیلی بالاتر از این حرف‌هاست. مقام رسول خدا بسیار بسیار بالاست، کوچک نیست اما اگر بخواهیم او را با خداوند مقایسه کنیم باز یک فاصله بسیار بسیار مهمی هست. اینها را دریافت کرده و به ما انتقال داده است.

آنجا که می‌گوید ما از این کتاب محافظت می‌کنیم همین است. ما اینها را در هیچ کجای دنیا نداریم. من برای این که پایه‌های اعتقادی شما محکم شود هر بار مقداری از آن را مطرح می‌کنم. پس گفتیم ریتم شد 19. چرا ریتم بسم الله الرحمن الرحیم است و هر کجا که برویم تکرار این بسم الله الرحمن الرحیم است که 19 تا حرف است.

 پس تمام آیاتی که شماره‌اش 19 است اگر تعداد قاف‌هایش را درآوریم 76 تا قاف دارد. اگر 76 را تقسیم بر بسم الله الرحمن الرحیم کنیم چندتا می‌شود؟ 4 تا! مطلب دیگر گفتیم که سوره قاف 57 تا داشت. سوره شوری هم 57 تا داشت که دو تا 57 می شود 114 تا که مجموعه سوره‌های قرآن است.

 گفتیم در کلمه مجید حاصل اعداد ابجد آن چند می‌شود؟ 57 تا.

در حروف ابجد (م) می‌شود عدد 40، (ج) می‌شود عدد 3، (ی) می‌شود 10، (د) می‌شود 4 تا که مجموع اینها باز می‌شود 57 تا! 57 سه تا بسم الله الرحمن الرحیم است. باز این جا ما این ریتم را داریم.

 حال چیزی را که از شما می‌خواهم انجام دهید؛

 1: خود کلمه قرآن در قرآن چند بار آمده است؟

 2: در قرآن ما چند تا بسم الله الرحمن الرحیم داریم؟

 3: در سوره شماره 42، سوره شوری؛ ببینید مجموعه سین‌ها(س) و عین‌ها(ع) و قاف‌های(ق) سوره شوری چندتا می‌شود؟

 می‌خواهم ذره ذره ببینید که این مطلب کجا هست و ما کجا قرار داریم و چه کتاب عظیمی در اختیار ماست.

از اینکه به حرف‌های من گوش کردید از همه شما متشکر و ممنونم.




ن : مسافر محمد
ت : سه شنبه 24 بهمن 1396
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
جهت اطلاع از تنظیمات و ویــــرایش این قالب اینجا را کلیک کنید.

.:: کلیک کنید ::.